۲۸۷. در کنار تو خواهم ماند
من که به خاطر ندارم در آمریکا مدیران مدرسه ام برای دیدن دانش آموزان حتی پایشان را هم در کلاس درس گذاشته باشند. با این همه؛ در اینجا یک مدیر مدرسه فنلاندی بدون هیچ تردیدی برای آموزش خصوصی به یک دانش آموز داوطلب می شد و از برنامه کاری پرمشغله خود میزد. عشق کری به دانش آموزان به قدری عمیق بود که تا سالها کودکان پیش دبستانی؛ ورزش صبحگاهی اش را قطع می کردند و او
تک تک ۴۵ کودک پیش دبستانی مدرسه را در حالی که غرق شادمانی و خنده بودند؛ بالای شانه های خود می برد. او در کمک به بسارت درنگ نکرد. می گفت: «دلیلی برای نق زدن وجود ندارد، این کاری است که ما هر روز انجام می دهیم؛ بچه ها را برای زندگی کردن آماده می کنیم.
بنجامین فرانکلین در جمله معروفی می گوید: یک گرم پیشگیری ارزشمندتر از یک کیلو درمان است. دهها آزمایش نشان داده اند که مداخلات اولیه می توانند به دانش آموزان دچار مشکلات و کم توانی های یادگیری کمک کنند تا در ریاضیات و روخوانی پیشرفت سریعی کنند. با این همه، در آمریکا بسیاری از دانش آموزان مدارس محروم به حمایت شخصی سازی شده و مورد نیازشان دسترسی ندارند. اکثر ایالتها حتی قوانین ویژه فدرال را هم رعایت نمی کنند چه رسد به اینکه کادری برای ارائه آموزش رایگان و پشتیبانی از دانش آموزانی داشته باشند که عقب مانده اند یا با موانع زبانی مواجه اند. دانش آموزانی همچون بسارت می توانند به سادگی در میانه این نابسامانیها گم شوند و اغلب هم همین اتفاق رخ می دهد.
در فنلاند تک تک دانش آموزان به کمک ها و حمایت های شخصی سازی شده دسترسی دارند و روند حمایتی از جایگاه های بالایی سلسله مراتب آغاز می شود. مدیران مدارس فنلاند صرفاً مدیرانی معمولی نیستند بلکه آنها مسئول بررسی پیشرفت و بهزیستی همه دانش آموزان هم به حساب می آیند و انتظار می رود که حداقل بخشی از هفته کاری خود را صرف تدریس در کلاس های درسی کنند.
عنوان شغلی رسمی کری؛ مدیر مدرسه بود. او بخشی از هفته کاری خود را به تدریس برای دانش آموزان کلاس سوم اختصاص می داد. کری به مدت یک سال؛ بسارت را به کلاس درس خودش آورد و در حالی که سایر دانش آموزان کلاس سومی مشغول انجام دادن فعالیت های روزانه شان بودند؛ به او در روخوانی کمک می کرد. کری با دعوت از بسارت برای یاری رساندن به دانش آموزان کوچکتر از خود، اثر تدریس را در او فعال کرد. این داربست سازیها در طول سال تفاوتی عظیم رقم زدند، بسارت بر زبان جدید خود تسلط یافت، به سطح همسالانش رسید و دریافت که توانایی دستیابی به دستاوردهای بزرگتر را دارد.
سال بعد بسارت به مدرسۀ دیگری نقل مکان کرد. کری هر از چند گاهی با معلم جدید بسارت تماس می گرفت تا در جریان وضعیت او قرار بگیرد. سالها بعد، بسارت در میهمانی کریسمس کری حاضر شد و یک بطری نوشیدنی براندی به او هدیه داد تا بدین ترتیب از کمک های او قدردانی کرده باشد. کری وقتی دید بسارت در بیست سالگی، نه یکی بلکه دو کسب و کار، یکی شرکت تعمیر خودرو و دیگری شرکتی نظافتی را اداره می کند، غرق در غرور شد.
گرچه پشتیبانی از درجات بالای سلسله مراتب آغاز می شود، به همین جا ختم نمی شود. در هر سطح از سیستم آموزشی فنلاند، چنین شیوه ای تعبیه شده است؛ هر مدرسه یک تیم رفاه دانش آموزی دارد، این تیم علاوه بر معلم کلاس هر دانش آموز، معمولاً یک روان شناس، یک مددکار اجتماعی، یک پرستار، یک معلم آموزش ویژه و مدیر مدرسه را شامل میشود. کری برای نخستین بار این طور از مشکل بسارت آگاهی یافت: تیم رفاه دانش آموزی گرد هم آمدند تا درباره این موضوع به گفت وگو بنشینند که چگونه می توانند به بهترین شیوه از بسارت حمایت کنند.
این سیستم حمایتی شبیه به یک شبکۀ تأمین اجتماعی برای دانش آموزان است. در بیشتر موارد؛ این شیوه جایگزینی است برای متوقف کردن تحصیل دانش آموزان در زمانی که با مشکلات تحصیلی مواجه می شوند. دسترسی به تدریس رایگان این فرصت را برای دانش آموزان فراهم می آورد که بدون خارج شدن از مسیر، پیشرفت کنند. ضمناً چنین شیوه ای صرفا به دانش آموزان با نیاز مبرم به آموزش، محدود نمی شود. حدود ۳۰ درصد از دانش آموزان فنلاندی در طول نه سال اول تحصیل، از کلاس های جبرانی و تدریس های خصوصی برخوردار می شوند. فنلاندی ها می توانند با شناسایی زود هنگام چالش ها، از بروز مشکلات بزرگ تر پیشگیری کنند.
همین تأکید پر رنگ بر پیشگیری است که کمک می کـند تا توضیح دهیم چرا نروژ- همسایه اسکاندیناویایی فنلاند -کمتر از حد انتظار ظاهر شده است. سیستم آموزشی نروژ با مشاهده نخستین علائم مشکلات در دانش آموزان، تقریباً مداخله زود هنگام چندانی انجام نمی دهد. برخی ایالت های آمریکا در این زمینه پیشرفت هایی کرده اند: ویرجینیا و آلابامای غربی با مداخله زودهنگام با هدف حمایت از دانش آموزانی که نمرات شان طی گذار از دوران متوسطه اول به متوسطه دوم افت کرده است توانسته اند نرخ فارغ التحصیلی از مدارس شان را افزایش دهند.
در فنلاند از همان دوران مهدکودک، موقع افت کودکان، معلمان با والدین دیدار می کنند تا برای هر دانش آموزی برنامه های یادگیری شخصی سازی شده تدوین کنند. احتمالاً از خودتان می پرسید که چگونه معلمان فرصت چنین کاری را پیدا می کنند. فنلاند این مشکل را با روشی حل کرده است که به نظر من به اندازه آب بلوبری اش خوشایند است. خب، البته تقريباً.
مشخصه متمایز در مورد روزهای درسی در مدارس فنلاند، طول این روزها نیست بلکه نوع زمان بندی شان است. معلمان و دانش آموزان فنلاندی در قیاس با همتایان آمریکایی شان یک ساعت زمان استراحت بیشتری دارند. این زمان به معلمان فرصتی می دهد تا برنامه ریزی های درسی و ارزیابی های دانش آموزان و همچنین توسعه شخصی خودشان را طی ساعات کاری انجام دهند و در نتیجه دیگر لازم نیست شب ها و آخر هفته ها درگیر کار شوند. چنین شیوه ای نوعی مداخله زودهنگام برای معلمان هم به حساب می آید: محدود سازی تقاضاها و دادن احساس کنترل به معلمان، مانع فرسودگی شغلی آن ها می شود. بالا نگه داشتن انرژی معلمان، اشتیاق هماهنگ آنان برای تدریس را حفظ می کند و این امر به نوبۀ خود کمک می کند آنها از همان روزهای آغازین تحصیل، عشق به یادگیری را در قلب دانش آموزان بکارند. این عشق به یادگیری در محیطی شکوفا می شود که برای کشف و توسعه علایق فردی دانش آموزان طراحی شده است.
منبع: توانمندی های نهان
نویسنده: آدام گرانت
مترجم: میثم همدمی
نشر: نوین