وقتی اولین برای پذیرش در آکادمی سلطنتی موسیقی آزمون می داد، صاحب نظران آکادمی باور نداشتند که دختری ناشنوا بتواند به نوازنده ای حرفه ای تبدیل شود. اولین آنان را واداشت تا به جای توجه کردن به کم توانی نوازنده، به کیفیت کارش توجه کنند.
پس از آزمون دوم، نه تنها آکادمی اولین را پذیرفت بلکه درنهایت قوانینش را برای کل بریتانیا تغییر داد تا بتواند متقاضیان را بر اساس مهارت موسیقیایی و نه توانایی های جسمی شان ارزیابی کند.
اولین که دانشجوی تمام وقت موسیقی در آکادمی بود، عاشق تمرین کردن بود. او نواختن را با دو تا سه ساعت در روز آغاز کرد، اما طولی نکشید که فشار بیشتری را بر شانه هایش احساس کرد، وقتی دید همتایانش ساعات طولانی تری را به تمرین اختصاص می دهند. حس اضطرار بر ذهنش چنگ انداخت. از خودش پرسید که تا چه حد طولانی تر باید تمرین کند و با خودش گفت که باید مدت زمان تمریناتش را بیشتر کند. از آن پس، او هر روز یک ساعت زودتر از خواب برمی خواست و تا ظهر تمرین می کرد اما این حس اجبار، ریتم سرزنده ضرباتش را می زدود و او می دید که خلاقیت و بهره وری اش در حال رنگ باختن است. فهمید که پدیده ای به اسم تمرین مفرط وجود دارد و برای آنکه مطمئن شود تمریناتش شکلی یکنواخت به خودشان نمی گیرند، تصمیم گرفت به طور منظم به خودش استراحت بدهد.
به نظر می رسد که استراحت کردن دست کم سه فایده داشته باشد. اول، دوری کردن از تمرین به حفظ اشتیاق هماهنگ یاری می رساند. پژوهش ها نشان می دهند که حتی استراحت های کوچک پنج تا ده دقیقه ای نیز برای کاهش احساس خستگی و افزایش انرژی کفایت می کنند. ضمناً در اینجا فقط موضوع پیشگیری از فرسودگی نیست. بر اساس پژوهش های انجام شده وقتی شب ها و آخر هفته ها همچنان کار می کنیم؛ علاقه و لذتمان نسبت به کار کاهش می یابد. حتی صرفاً به خاطر آوردن اینکه امروز [که در حال کار کردن هستید] روزی تعطیل است، برای کاهش انگیزه درونی تان کفایت می کند؛ در این حالت با خودتان می گویید که در عوض می توانستید به کاری سرگرم کننده و آرام بخش مشغول شويد. يو-يو ما تمریناتش را بین سه تا شش ساعت در روز محدود می کند و می کوشد از تمرین کردن در صبح های زود یا دیر وقت اجتناب کند. شوپن از شاگردانش می خواست تا طی تابستان بیش از دو ساعت در شبانه روز تمرین نکنند.
دوم اینکه استراحت قفل صندوقچه ایده های تازه را باز می کند. طی پژوهشی که با جی های شین، انجام دادم؛ به این نتیجه رسیدم که وقتی برای انجام دادن تکلیفی از اشتیاقی هماهنگ برخوردار باشید؛ استراحت کردن خلاقیت تان را تقویت می کند.

علاقه مندی شما به تکلیف سبب می شود تا مشکل در پس ذهن تان فعال باقی بماند و با احتمال زیادی روش های تازه ای برای چارچوب بندی مشکل و راه حل هایی غیرمنتظره برای حل آن به ذهن تان خطور خواهند کرد.
لين - منوئل میرندا، زمانی رؤیای نمایش موزیکال پرفروش خود، نمایش همیلتون را در ذهنش ترسیم کرد که در تعطیلاتی روی استخر شناور بود و نوشیدنی مارگاریتایش را در دست داشت. به همین سبب بود که بتهوون، چایکوفسکی و مالر تقریباً به اندازه ساعات کاری روزانه شان به پیاده روی می پرداختند.
سوم اینکه استراحت کردن به یادگیری عمق می بخشد. آزمایشی نشان داد که استراحتی ده دقیقه ای پس از یادگیری مطلب، یادآوری دانش آموزان را بین ۱۰ تا ۳۰ درصد بهبود می بخشد؛ این درصد حتی در بیمارانی با سابقه سکته مغزی و مبتلایان به آلزایمر بالاتر هم بود. پس از سپری شدن حدود ۲۴ ساعت، اطلاعات شروع به رنگ باختن از ذهن مان می کنند؛ ما در منحنی فراموشی به دام می افتیم. یافته ها به خوبی نشان می دهند که می توانیم با تکرار دانسته های مان در فواصل زمانی مختلف از منحنی فراموشی بگریزیم؛ به عبارتی کارمان را در قالب بخش های کوچکتری پراکنده کنیم. چه بسا در آغاز، یک بار در هر ساعت تمرین
کنید و بعد شروع کنید به استراحت های طولانی تر تا وقتی که به تمرین یک بار در شبانه روز برسید.

وسواسی بودن سبب می شود استراحت کردن را صرفاً پایین آوردن فشار کار بدانیم در این حالت متوقف نخواهیم شد تا خودمان را تا مرز فرسودگی پیش ببریم؛ این بهایی است که برای برتری می پردازیم. با بودن اشتیاق، هماهنگی ساده تر خواهد بود که استراحت را منبعی برای افزایش انگیزه بدانیم. در این حالت به طور منظم برای حفظ انرژی و پیشگیری از بروز فرسودگی، به خودمان فرصت می دهیم.
آرام گرفتن نه اتلاف وقت که سرمایه گذاری به نفع بهزیستی بیشتر است. استراحت ها نه دوره های توام با حواس پرتی که مجالی برای باز تنظیم توجه و پرورش ایدها هستند. بازی کردن نه فعالیتی بیهوده؛ که منبع شادمانی و روشی برای تسلط بر امور است.
اگر امروز، اولین را ببینید؛ طی تمرینات انفرادی اش همان لذتی را در او می بینید که هنگام اجراهایش مقابل دیگران خواهید دید. با این همه تمرین های اولین به ندرت از فواصل زمانی بیست دقیقه ای فراتر می روند و او مدام در میانه این فواصل استراحت می کند. اولین در این باره می گوید: گاهی حس می کنم می خواهم یک جفت چوب نوازندگی بردارم و مشغول نواختن شوم و گاهی هم با خودم می گویم: نه، فقط می خواهم اینجا بنشینم و به دیوار خیره شوم. شاید گاهی بخواهم قدری در دفترم بنویسم یا اینکه کتاب جالبی بخوانم.
اولین هر وقت علاقه یا تمرکزش را از دست می دهد به کلی نواختن را متوقف می کند. او می گوید تمرین زمانی ارزشمند است که پیشرفتی حاصل کند، مهم کیفیت آن است نه کمیت. باید حس کنید که با تمرین تغییری در کارتان پدید آمده است وقتی از اتاق تمرین بیرون می روید باید چیزی در شما تغییر کرده باشد.


منبع: توانمندی های نهان
نویسنده: آدام گرانت
ترجمه: میثم همدمی
نشر: نوین