۲۹۳. استقبال از عذاب طاقت فرسای یادگیری
سارا ماریا همانطور که راه خود را به این جامعۀ تازه باز می کرد، چالشی را پذیرفت. او در هر منطقه ای به زبان مردمان همان منطقه، خودش را کارآفرینی از کالیفرنیا معرفی می کرد. هنگامی که در میانۀ همه گیری کووید - ۱۹، در چین سرگردان بود، داوطلبانه به عضویت جامعه ناشنوایان پکن درآمد و با زبان اشاره چینی به مردم سلام کرد.
شاید کار سارا ماریا شبیه به یک تردستی ساده به نظر برسد، اما درک او از زبان بسیار فراتر از این جملات مقدماتی بود. او در یکی از سفرهایش با مهندسی ایرلندی به نام بنی لوئیس آشنا شد. در طول یک ساعت آنها توانستند به زبان های ماندارین ، اسپانیایی، فرانسوی، انگلیسی و زبان اشاره آمریکایی، با هم صحبت کنند.
سارا ماریا و بنی، افرادی چند زبانه اند، آنان می توانند به زبان های مختلف سخن بگویند و بیندیشند. سارا ماریا می تواند پنج زبان را سلیس صحبت کند و به چهار زبان دیگر هم توانایی مکالمه دارد. بنی به شش زبان مسلط است و در چهار زبان دیگر هم به مهارتی متوسط دست یافته است. هنگامی که این افراد در گردهمایی های سالانه مختص چند زبانه ها دور هم جمع می شوند؛ لازم نیست برای یافتن افراد پنج زبانه خیلی بگردند. سارا ماریا معمولاً به کسی بر می خورد که می تواند با او به زبان کره ای و اندونزیایی صحبت کند و مهارت های ابتدایی اش در زبان کانتونی، مالایی یا تایلندی را افزایش دهد اما برای یافتن کسی که بتواند برای تقویت زبان اشاره نیکاراگوئه ای به او کمک کند شانس کمتری دارد. فقط اندکی زمان می برد تا بنی؛ دوستی را پیدا کند که بتواند به زبان های آلمانی، ایرلندی، اسپرانتو، هلندی، ایتالیایی، پرتغالی و حتی
زبان کلینگان، گپ بزند. مشخصه جالب توجه در چندزبانه ها میزان دانسته هایشان و همچنین سرعت یادگیریشان است.
سارا ماریا ظرف کمتر از یک دهه شش زبان جدید را از صفر یاد گرفت. در همین حال؛ بنی با تنها چند ماه زندگی در جمهوری چک توانست درحد قابل قبولی به زبان چکی صحبت کند. سه ماه را در مجارستان گذراند و مکالمه به زبان مجارستانی را فرا گرفت و سه ماه دیگر هنگام اقامتش در برزیل؛ عربی با لهجه مصری را یاد گرفت و پنج ماه را هم در چین گذراند و از این طریق توانست مکالمه در حد متوسط را یاد بگیرد و یک ساعت به زبان ماندارین؛ صحبت کند.
همیشه فکر می کردم چند زبانه ها از عجایب طبیعت هستند. می پنداشتم آنان با توانایی خارق العاده ای متولد می شوند که با فراهم شدن فرصت یادگیری یک زبان خارجی؛ خودش را نشان می دهد. از قضا یکی از هم اتاقی های من هم چند زبانه بود؛ او به شش زبان مختلف صحبت می کرد و اغلب به کمک مهارت های زبانی اش اصطلاحاتی تازه می ساخت. یکی از اصطلاحات او را خیلی دوست داشتم. آن را زمانی به کار می برد که کسی مسئولیت حمل چمدان هایش را به گردن او می انداخت: «مرا چمدانی نکنید!». حیرت می کردم که او این قدر سریع به زبان های جدید مسلط می شود و چقدر راحت بین آنها جابه جا می شود.
وقتی با سارا ماریا و بنی مواجه شدم با خودم گفتم مغز آنان هم مثل دوستم سیم کشی شده است ولی کاملاً اشتباه می کردم. بنی در سنین پایین متقاعد شده بود که حتی استعداد تبدیل شدن به فردی دو زبانه را هم ندارد. در دوران مدرسه یازده سال را صرف یادگیری زبان ایرلندی و پنج سال را صرف یادگیری زبان آلمانی کرد اما نمی توانست به هیچ یک از این زبان ها صحبت کند. پس از فارغ التحصیلی از کالج به اسپانیا نقل مکان کرد اما تا شش ماه پس از اقامتش هم نمی توانست به اسپانیایی حرف بزند. تا بیست و یک سالگی انگلیسی تنها زبانی بود که بر آن مسلط بود. او آمادۀ تسلیم شدن بود. مدام به خودم می گفتم: ژن یادگیری زبان را ندارم.
سارا ماریا هم شروع بدی داشته است به رغم شش سال تلاش برای یادگیری زبان ،اسپانیایی همچنان تک زبانه باقی مانده بود او حتم داشت که پنجره زمانی حیاتی برای فراگیری زبان را از دست داده است. گرچه پدرش اصالتاً اهل السالوادور بود اما سارا ماريا نتوانسته بود در اوایل عمرش آشنایی چندانی با زبان اسپانیایی پیدا کند، چرا که پدرش انگلیسی را به خوبی صحبت می کرد.
ما در خانه به زبان انگلیسی صحبت می کردیم. وقتی در دوران دبیرستان یادگیری زبان اسپانیایی را شروع کردم از اینکه این قدر برایم سخت بود
واقعا شگفت زده شدم... اسپانیایی قرار بود یکی از ساده ترین زبان ها برای یک انگلیسی زبان باشد. اما من در یادگیری آن خیلی مشکل داشتم. حتی معلمان دبیرستانم هم از ناتوانی ام در یادگیری این زبان آشفته شده بودند... وقتی افراد به من نزدیک می شدند؛ همیشه به اسپانیایی صحبت هایشان را شروع می کردند و من از اینکه نمی توانستم به آنها جواب بدهم واقعاً دل شکسته می شدم... چرا نمی توانستم این زبان را یاد بگیرم آن هم در حالی که ظاهراً بسیاری از اطرافیانم بدون تلاش زیادی در حال یادگیری زبان های دیگر بودند؟
سارا ماریا سالها برای انجام دادن تکالیف اسپانیایی اش از پدر خود کمک می گرفت تا اینکه پدرش با ملایمت به او گفت: که هرگز نمی تواند اسپانیایی صحبت کند. به هر حال او در آمریکا به این زبان نیاز نداشت، می توانست به خوبی پیشرفت کند و زمانش را به کاری اختصاص دهد که در انجامش خوب است.
بسیاری از افراد آرزوی یادگیری زبان جدیدی را دارند اما در عین حال می پندارند که برای چنین کاری باید راهی بسیار طولانی را طی کنند. برخی همچون بنی به این نتیجه می رسند که توانایی های ذاتی یادگیری زبان جدید را ندارند و برخی دیگر مانند سارا ماریا فکر می کنند فرصت یادگیری زبان را از دست داده اند؛ و معتقدند اگر از دوران کودکی شان یادگیری زبان را شروع می کردند شاید می توانستند آن را بیاموزند اما شواهد فزاینده ای نشان می دهند که کاهش توان یادگیری زبان پس از ۱۸ سالگی از ویژگی های زیست شناختی ما به حساب نمیآید. موضوع به مشکلی در سیستم آموزشی ما باز می گردد.
چند زبانه ها شاهدی هستند مبنی بر این که می توان در دوران بزرگسالی هم به زبان های جدید تسلط یافت. من به محض آنکه به صورت آنلاین با سارا ماریا و بنی آشنا شدم؛ می خواستم سرمنشأ شیوه یادگیری شان را دریابم چرا که آنها یادگیرندگانی حرفه ای محسوب می شدند. حیرت زده شدم که دریافتم نخستین زبان خارجی آنان نه در واکنش به مانعی شناختی، بلکه در واکنش به مانعی هیجانی فرا گرفته شده بود. آنها با پذیرفتن چالش های دشوار احساس راحتی می کردند. بنده رنج شدن می تواند قفل توانمندی های نهان ما را برای انواع یادگیری ها بگشاید.
شهامت به خرج دادن برای رویارویی با سختی یک مهارت منش به حساب می آید و شکل ویژه ای از تصمیم گیری است. چنین کاری نیازمند سه نوع شجاعت است: کنار گذاشتن روش های در دسترس آزموده شده، قرار دادن خودتان در میدان مبارزه پیش از آنکه احساس آمادگی داشته باشید و نترسیدن از اشتباه کردن؛ برترین راه برای تسهیل رشد به استقبال سختی رفتن، جست وجو و تشدید آن است.
واقعیت شگفت این است که بهتر است فعالانه در جست وجوی سختی باشیم. سارا ماریا این کار را با نقل مکان به شهر مادرید برای تدریس زبان انگلیسی و گزینش عامدانه زندگی با خانواده ای منحصراً اسپانیایی زبان انجام داد. او تا پایان فصل تابستان به راحتی به اسپانیایی صحبت می کرد. او دریافت که اگر به راحتی پذیرای سختی باشد؛ می تواند هر زبانی را بیاموزد.
یک بار با پسر عمویم به کاستاریکا سفر کردیم. وقتی پس از یک پیاده روی طولانی وارد رستورانی شدیم پسر عمویم گفت: که آب پرتقال های تازه این رستوران خوشمزه به نظر می رسند. وقتی سفارشش را به زبان اسپانیایی گفت: گارسون از خنده منفجر شد. پسر عمویم به جای سفارش jugo de naranja آب پرتقال، fruto de periodico سفارش داده بود در واقع او یک لیوان میوه روزنامه سفارش داده بود.
وقتی برای نخستین بار تلاش می کنید به زبان جدیدی صحبت کنید، احتمالاً مضطرب خواهید شد، اگر واژۀ بیگانه ای را ناشیانه تلفظ کنید؛ احساس شرم خواهید کرد. اگر اشتباهی در گفتارتان مرتکب شوید چه بسا ناخواسته به دیگران توهین کنید. همسرم آلیسون در دوران دبیرستان ژاپنی خواند و امتحان نهایی اش، سفری همراه با کلاس به رستورانی برای سفارش غذا به زبان ژاپنی بود. او آن قدر برای اشتباه کردن و رد شدن در امتحان اضطراب داشت که وانمود کرد بیمار است. شجاعت یعنی برای تمرین سخن گفتن به یک زبان تا حدی شهامت به خرج دهید که اشتباهات فراوانی مرتکب شوید. هر چه بیشتر بهتر.
به باور سارا ماریا همین عامل یکی از دلایلی است که باعث میشود کودکان سریع تر از بزرگسالان زبان های خارجی را بیاموزند. بله البته که کودکان انعطاف مغزی بیشتری دارند. ذهن در حال رشد کودکان سریع تر از ذهنی رشد یافته؛ سیم کشی می شود و البته که دانش پیشین آنها تداخل کمتری در روند یادگیری شان ایجاد می کند. قواعد دستوری یک زبان هنوز برایشان جا نیفتاده است؛ با این همه مطمئناً کودکان تا حد زیادی از ترسیدن به خاطر خجالت زدگی و ناراحتی به خاطر اشتباه کردن هم مصون هستند. آنان از برقراری ارتباط اجتناب نمی کنند؛ به محض اینکه کلمه جدیدی را یاد می گیرند شروع به استفاده از آن می کنند. آنان از حس حماقت یا قضاوت شدن نمیترسند. آنها عاشق میوه روزنامه اند. حتی فکر اشتباه کردن هم به ویژه اگر خجالتی باشید بسیار ناراحت کننده است. کمرویی یعنی ترسیدن از ارزیابی منفی در موقعیت های اجتماعی. بنی لوئیس به شدت به این عارضه دچار بود. او که در مهمانی ها نوجوانی کمرو بود؛ به گوشه ای می خزید و مشغول بازی با تلفن همراه خود میشد. در کلاس های زبان دستش را برای مشارکت در بحث ها بالا نمی برد. وقتی بنی به اسپانیا نقل مکان کرد، با رفتن به سوی افرادی که
زبان انگلیسی می دانستند از ترس خود دوری کرد.
بنی برای غلبه بر کمرویی اش با حساسیت زدایی نظام مند آغاز کرد. خودش را در موقعیت هایی کمی ناراحت کننده؛ قرار می داد. او در خیابان ها یک کلاه استوانه ای ایرلندی می پوشید و از طریق اشاره گر لیزری با فیلتر دیسکو در کنسرت ها؛ سایرین را برای نزدیک شدن به خودش ترغیب می کرد یا با قرض دادن گوش گیر در گردهمایی هایی که صدایی بلند در آنها پخش می شد و زدن پیاله اش به پیالۀ دیگران در بارها؛ خود را به آغاز مکالمه با دیگران عادت می داد. پس از گذراندن شش ماه دیگر در اسپانیا می توانست به خوبی اسپانیایی صحبت کند. سپس به ایتالیا نقل مکان کرد تا زبان بعدی اش را بیاموزد. هدف او این بود که در عرض چند ماه بتواند به زبان های جدیدی مکالمه و با غریبه ها ارتباط برقرار کند؛ ضمناً به دیگران هم بیاموزد همین کار را انجام دهند. همین روند او را به طرف غرقه سازی کشانید.
بنی روش غرقه سازی خودش را چتربازی اجتماعی، می نامد. وقتی به کشور جدیدی می رود؛ خودش را مجبور می کند که برای مدتی بیش از پنج ثانیه با هر کسی که نزدیکش است باب آشنایی را باز کند. او به جای خوش وبش های کوتاه، جملات بلندتر و جسورانه تری به کار می برد تا پاسخ های معنادارتری دریافت کند. وقتی در اسپانیا زندگی می کرد به یکی از اهالی والنسیا برخورد و شروع به خواندن ترانه ای محلی کرد. وقتی در مسافرخانه ای در برزیل اتاق گرفت با مسئول پذیرش مسافرخانه راجع به تجربه اش از کار زیاد و دستمزد کم به عنوان مسئول پذیرش مسافرخانه ای در رم؛ حرف زد. بنی خاطرنشان می سازد یکی از بزرگترین اشتباهاتی که در میان زبان آموزان می بینم این باور آنان است که می پندارند مطالعه زبان ها یعنی کسب دانش، این طور نیست یاد گرفتن یک زبان تازه به معنای کسب یک مهارت ارتباطی است. یادگیری را اغلب فرایند شناسایی خطاها تصحیح و پیشگیری از آنها می دانند.
بنی بر این باور است که اگر می خواهید به زبانی تسلط پیدا کنید باید به جای کاهش اشتباهات تان برای افزایش آنها بکوشید. مشخص شده است که حق با اوست. بسیاری از آزمایش ها نشان داده اند که وقتی دانش آموزان در حال یادگیری اطلاعاتی جدید هستند؛ اگر قبل از دریافت پاسخ صحیح حدس اشتباهی بزنند، احتمال اشتباه کردن آنها در امتحان کمتر خواهد شد. وقتی به اشتباه کردن ترغیب شویم در نهایت کمتر اشتباه خواهیم کرد. اشتباهات نخستین به ما کمک می کنند تا پاسخ صحیح را
به خاطر بسپاریم و به ما انگیزه می دهند که به مسیر یادگیری مان ادامه دهیم.
بنی موقع شروع یاد گرفتن زبانی تازه، هدفی بلند پروازانه برای خودش تعیین می کند: مرتکب شدن حداقل ۲۰۰ اشتباه در روز. او پیشرفتش را با تعداد اشتباهاتش ارزیابی می کند. بنی می گوید هرچه بیشتر اشتباه کنید، سریع تر پیشرفت خواهید کرد. اشتباهات کمتر می توانند به شما آسیب بزنند. بهترین درمان برای احساس خجالت ناشی از اشتباهات ارتکاب اشتباهات بیشتر است.»
بنی در طول مسیر یادگیری خودش را در معرض موقعیت هایی توأم با رنج یادگیری قرار می دهد؛ به اشتباه خودش را با جنسیتی اشتباه معرفی کرده است ولی او خودش را ملامت نمی کند چراکه هدفش اشتباه کردن است. حتی وقتی به نحوی ناشیانه جملات را بیان می کند اغلب مردم او را به خاطر تلاشش تحسین می کنند و همین به او انگیزه می دهد تا به تلاش هایش ادامه دهد. روان شناسان این چرخه را سخت کوشی آموخته شده می نامند.
شما می توانید از همان روز اول کار کدنویسی را شروع کنید، از روز اول تدریس کنید و از روز اول به مربیگری بپردازید. لازم نیست پیش از آغاز تمرین مهارت های تان احساس راحتی داشته باشید. با تمرین مهارت های تان، احساس راحتی شما نیز افزایش می یابد.
چند سال پیش سارا ماریا هابسون متوجه شد که شخصی با استفاده از حساب خانوادگی نتفلیکس شان سریال های کره ای تماشا میکند. این فرد؛ پدر سارا ماریا بود که پس از دیدار با دخترش در کره، شیفته فرهنگ این کشور شده و تصمیم گرفته بود مخفیانه زبان کره ای را بیاموزد. پدر سارا ماریا در ۷۷ سالگی به سرعت در حال یادگیری واژگان و دستور زبان است و خود سارا ماریا هم می تواند به پدرش آموزش بدهد. سارا ماریا می گوید پدرم درواقع از قبل هم دانش کره ای بالایی داشت. او به زبان کره ای هم زیاد می نوشت و هم زیاد می خواند اما واقعاً صحبت کردن به این زبان مضطربش می کرد. بالاخره او به نقطه ای رسیده است که می توانیم کمی با هم مکالمه کنیم. اکنون سارا ماريا مؤسس و مدیر عامل شرکت ارائه دهنده خدمات زبان و ترجمه است. او باور دارد مادامی که مایل باشید کمی معذب شوید؛ هیچگاه برای یادگیری دیر نیست و ضمنا چنین شجاعتی می تواند ماهیتی مسری داشته باشد.
اگر منتظر بمانیم برای مقابله با چالشی جدید آماده شویم و بعد دست به کار شویم چه بسا هیچگاه زمان دست به کار شدن مان فرا نرسد. شاید هرگز روزی نیاید که از خواب برخیزیم و ناگهان احساس آمادگی کنیم. به هر حال، با اقدام کردن است که آماده می شویم.
منبع: توانمندی های نهان
نویسنده: آدام گرانت
ترجمه: میثم همدمی
نشر: نوین