اینگونه آموزش را می توان یک بعدی و یکسویه نامید که طی آن مشتی اطلاعات از طریق گفتار معلم و کتاب درسی، طی برنامه ای حساب شده به مغز دانش آموزان منتقل می گردد. دانش آموز خود نقشی در تعیین این اطلاعات، نوع و میزان آن، چگونگی انتقال آن و منابع ارائه آن ندارد.
پس از شروع کار دانشگاهی، نخستین بار در آزمایشگاه دانشکده علوم به نوع دیگری آموزش (آن هم از طریق عملی، طی کار با میکروسکوپ و گردش مطالعاتی و تشریح گیاهان و جانوران ) برخوردم. تجربه مستقیم و یادگیری از طریق مشاهده مستقیم، شوق فوق العاده ای برای آموختن مطالب گوناگون در من بوجود آورد. در همین زمان در کلاس های تربیت معلم برای مبارزه با بیسوادی شرکت کردم و به مشاهده طرز کار معلمی دیگر پرداختم. جبار باغچه بان برای تدریس خواندن و نوشتن از همه عوامل محیطی استفاده می کرد و بطور زنده و عملی و با شرکت همه دانش آموزان درس می داد. مشاهده این روش تدریس، دریچه دیگری از آموزش به رویم گشود. سخنرانیهای دکتر هوشیار، استاد اصول آموزش و پرورش، چهره دیگری از کار تعلیم و تربیت را به من نشان داد. تحصیل در دانشگاه سوربن پاریس، حیطه این شناخت را بازهم گسترده تر کرد. در آن زمان دانشجوی رشته روانشناسی و تعلیم و تربیت بودم. با آنچه در کتابها می خواندم و از استادان می شنیدم تصویر ذهنی مبهمی از کودک، رشد روانی و عملکرد ذهنی او به دست آورده بودم.
در همین ایام به بازدید نمایشگاهی از وسایل و روشهای کار با کودکان رفتم. این نمایشگاه در کلاسهای یک موسسه قدیمی قرار داشت. نقاشیها، کارهای دستی، نقشه ها، وسایل آموزشی، کتابهای تصویری، همه حکایت از دنیایی فعال و زنده داشت و بسیاری از آنها را کودکان خود، ساخته بودند.
آشنایی با این موسسه قدیمی که هم مدرسه بود و هم یک مرکز فعال تربیت معلم، دگرگونی عمده ای در تحصیل، و در انتخاب رشته شغلی و نهایتا در زندگی من ایجاد کرد. همزمان با تحصیل در دانشگاه به عنوان کارآموز، مربی ساده کودکستان و سپس معلم دبستان در مرکز تربیت معلم آن موسسه، مشغول کار و تحصیل شدم. با دنیای واقعی کودکان، به دور از فرضیه های گوناگون محققان آشنایی یافتم و آموزش و پرورش را به گونه ای عملی و مستقیم آموختم. مدرسه برایم مفهوم تازه ای پیدا کرد. مجموعه ای شد حاوی کتابخانه، آزمایشگاه، کارگاه، موزه، نمایشگاه، باغ و باغچه، فضای تحرک، فضای ورزش، گشوده به روی اجتماع و در رابطه نزدیک با آن، مستقیم، عملی و قابل انعطاف.
مشاهده مدرسه " ارمیتاژ دکرولی " در بلژیک به من نشان داد که به وجود آوردن چنین مدرسه ای امکان پذیر است. به نظرم رسید، طرح نهایی که من از مدرسه در ذهن دارم همین است. هنگامی که وارد این مدرسه شدیم، ابتدا فضای بازی، در کنار این قسمت، قفسهای مرغ و خروس و جوجه، خرگوش و آغل کوچک بره ها و بزغاله ها قرار داشت. هر قدر به ساختمان اصلی مدرسه نزدیکتر می شدیم صدای کارگاههای نجاری، آهنگری، قالیبافی و فلزکاری بیشتر به گوشمان می خورد. وارد عمارت که شدیم همهمه ای از فعالیت دانش آموزان را شنیدیم. به هر کلاسی می رفتیم به نظرمان می آمد که وارد یک موزه یا یک آزمایشگاه کوچک شده ایم. در کنار پنجره ها ظرفهای پرورش قورباغه و ماهی، و انواع گیاهان گوناگون جلب نظر می کرد.
ولی مدرسه غیر از آزمایشگاههای کلاسی، آزمایشگاه بزرگ شیمی و فیزیک نیز داشت و دانش آموزان دبیرستان مشغول انجام آزمایشهای پیشرفته بودند. بعدازظهر روز بازدید، با دانش آموزان به گردش علمی رفتیم و متوجه شدیم که دکتر دکرولی، محیط آموزشی را وسعت بخشیده همه گوشه و کنار کشور خود را محیط آموزشی می داند و معتقد است که دانش آموزان باید اطلاعات جامع و مستقیمی از موسسات، کارخانه ها، مزارع و همه جنبه های زندگی مردم کشور به دست آورند و آن را با آنچه در دنیا می گذرد پیوند دهند.
دانش آموزان همه جا در برنامه ریزی، در فعالیت آموزشی، در تنظیم مطالب درسی، در مطالعات گسترده فعالیت داشتند و همپای معلمان خود در تلاش بودند. آنچه برایم جالب توجه و قابل مطالعه بود انطباق روش او با محیط های مختلف زندگی بود. مدرسه با شیوه ای که او آن را نظام بخشیده بود در هر محیطی بنا بر اقتضای آن محیط و نیازهای آن، رنگ و شکل دیگری می گرفت. نیازها را زندگی و فرهنگ و آرمانهای مردمی مشخص می کرد، برنامه ها و ابزار آموزشی بر اساس آن و با همکاری دانش آموزان و معلمان به وجود می آمد. خودیاری، خودگردانی، خودسازی، خودکفایی، ویژگی های عمده این روش بود.
بر اساس این ویژگی ها در سال 1334 کودکستان فرهاد تاسیس شد و شروع به کار کرد. برنامه فعالیتها، وسایل و تجهیزات همه می بایست از محیط و نیازهای آن گرفته می شد. در این زمینه از همان ابتدا با مربیان کودکستان فرهاد، خود وسیله ساز شدیم. اسباب بازیهای آموزشی ساختیم، عروسک و ماریونت دوختیم. به هر اداره و به هر موسسه ای مراجعه کردیم. سرودها، ترانه ها، قصه ها، فیلمها و عکسهای مناسب جمع آوری کردیم. فکر و نقشه کم نداشتیم. صنعتگران ایران نیز کمک بودند. نجار برای ما وسایل ساختمانی چوبی می ساخت، خراط مهره های گوناگون می تراشید. آهنگر وسایل بازی در حیاط می ساخت. اولین نوآموزان کودکستان درهای آن را گشودند تا به کمک صاحبان حرف و پیشه های متداول با آنچه در دنیای اطرافشان می گذشت آشنا شوند. از نانوای محله، سبزی فروش، نجار و قصاب و پلیس راهنمایی، بناها و کارگران ساختمانی، و فروشندگان بازار محله و... همه با هم نکات فراوانی آموختیم.
برنامه خودیاری ما در دو جهت عمل می کرد، نیازهای درونی و برونی. برنامه های درونی نیازهای دانش آموزان مدرسه را برآورد می کرد و برنامه های برونی به نیازهای دانش آموزان سراسر ایران پاسخ می داد. این برنامه ها همواره در ارتباط با هم عمل می کردند. عموما برنامه های درونی سرآغاز برنامه های برونی و نیازهای عمومی آموزش و پرورش ایران محرک فعالیت های درونی می شد. اهم برنامه های درونی را به مدت این بیست و پنج سال کار شاید بتوان بر گرد کتابخانه، آزمایشگاه و موزه، تکالیف نوروزی، برنامه های تابستانی جمعبندی کرد. سپس به بازتاب کار درونی بر برنامه های برونی پرداخت.
کتابخانه: یکی از نخستین اقدامات ما در جهت خودیاری، به وجود آمدن کتابخانه مدرسه بود که از پنجاه جلد کتاب اهدایی دانش آموزان شروع شد تا به حدود هشت هزار جلد کتاب رسید و مثل هر کتابخانه آموزشگاهی مجهز، بخشهای کتابهای علمی و مرجع آن بتدریج جوابگوی بسیاری از سوالات نسل جوان و پژوهشگر می شد و به صورت یک مرکز تحقیق و کارآموزی از طرفی برای برنامه ریزان درسی و از طرف دیگر برای کتابداران سایر مدارس در آمده بود.
این کتابخانه با کمک دانش آموزان و والدین مرکز منابع آموزشی فعالی شد. مخزن بزرگی از تصاویر آموزشی، اسلاید و فیلم استریپ، آلبوم های گوناگون، روزنامه های دیواری به کار آن ابعاد گسترده ای داده بود. کار آنقدر وسعت پیدا کرد که مرکز تکنولوژی آموزشی بتدریج از کتابخانه جدا شد و فضای جداگانه ای را به خود اختصاص داد.
کتابخانه، با برنامه منظم ایجاد عادت به مطالعه در دانش آموزان، برنامه امانت کتاب و برنامه های بزرگ، برنامه های درسی را از محدوده کتابها خارج می کرد و با زندگی و نیازهای دانش آموزان منطبق می ساخت.
آزمایشگاه و موزه: در تهیه وسایل آزمایشگاهی نیز از طریق خودیاری پیش رفتیم. برنامه از یک گنجه کوچک در راهروی مدرسه شروع شد و بتدریج گسترش یافت تا جایی که آزمایشگاه و موزه مدرسه یک مرکز فعال برای همه دانش آموزان پنج تا چهارده سال ما شد. هر کس به سفر می رفت بهترین ارمغانی که می توانست برای مدرسه بیاورد، نمونه های مواد مختلف، تصاویر، نشریات و نقشه ها، آثاری از هنرهای دستی بومی بود. شاگردان ما عموما در سفرهای نوروزی و تابستانی به جمع آوری انواع مواد می پرداختند. گوش ماهی، گیاهان خشک شده، مواد نفتی و مشتقات نفت و... علاوه بر آن عموما نمونه هایی از حیوانات زنده، مثل پرندگان یا خرگوش، گربه، سگ و اردک و... بطور موقت مهمان مدرسه می شدند. مطالعه مستقیم این حیوانات هیجان زیادی در دانش آموزان ایجاد می کرد. نمونه هایی نیز از گیاهان و حیوانات خشک شده یا نگه داری شده در الکل به مدرسه اهدا می شد.
تکالیف نوروزی: نوروز فرصت خوبی بود تا نیازهای گوناگون دانش آموزان را از طریق خودیاری برطرف کنیم. به همین سبب به جای تکالیف آموزشی، تمرین و رونویسی و امثال آن طرحی بزرگ تنظیم می کردیم. هر یک از دانش آموزان گوشه ای از طرح را انجام می داد. از آن جمله است تهیه دو فرهنگنامه موضوعی و الفبایی، در دو سال متفاوت. در فرهنگنامه اول هر کلاس می بایست موضوعی را انتخاب کند. کلاسهای اول میوه های ایران، کلاسهای دوم گیاهان ایران، کلاسهای سوم جانوران ایران، کلاسهای چهارم رودها و دریاچه ها و کوههای ایران، کلاسهای پنجم استانهای ایران، کلاسهای ششم تاریخ ایران و بزرگان ادبیات فارسی را انتخاب کردند. به هر دانش آموز موضوعی برای تهیه داده شد و او می بایست درباره آن از طریق پرسش، مطالعه و جستجو، مطالبی جمع آوری کرده آنها را در صفحات بزرگ دفتر نقاشی، نوشته با تصویر و نقشه تنظیم کند. جمع آوری، تصحیح و بازنویسی این صفحات تا پایان فروردین ماه طول می کشید. پس از آن فهرست الفبایی هر جلد را نوشته مجموعه را به صحافی دادیم و فرهنگنامه ای موضوعی در هشت جلد به دست آوردیم. در فرهنگنامه دوم این کار نظمی دیگر یافت و مطالب بطور الفبائی کنار هم قرار گرفت. بدین ترتیب دو کتاب مرجع قابل استفاده برای دانش آموزان، تهیه شده توسط خودشان، به دست آمد. در میان تکالیف دیگر نوروزی ما، می توان از نویسندگی خلاق، داستان نویسی و تهیه کتاب، تهیه مجله، تهیه روزنامه دیواری، مطالعه طبیعت، آزمایشهای ساده و شرح آن، گردشی در استانهای ایران، سیری در کشورهای جهان، سفرنامه، یادداشتهای روزانه، تهیه مجموعه تصاویر حیوانات و جانوران و لغتنامه کودکان و نوجوانان نام برد. حاصل هر یک از این تکالیف، مرکز منابع ما، مثل کتابخانه ، آزمایشگاه و مرکز تکنولوژی را غنی و کاملتر می کرد. ناگفته پیداست که عموما معلمان در اسفند ماه چگونگی انجام هر یک از این برنامه های ابتکاری را با دانش آموزان مطرح می کردند. در بیشتر اوقات نیز برنامه توسط دانش آموزان، معلمان یا والدین پیشنهاد می شد.
برنامه های برونی مدرسه:
کتاب برای کودکان و نوجوانان ایران، کتابخانه و ادبیات کودکان:
خودیاری در زمینه تاسیس کتابخانه مدرسه، باعث شد که سه نمایشگاه عمومی در سالهای 1335، 1337، 1339 در زمینه های مختلف ترتیب بدهیم. تاسیس شورای کتاب کودک (دی ماه 1341) و برنامه عادت دادن به مطالعه را پس از تجربه و راهیابی به وزارت آموزش و پرورش پیشنهاد دادیم. از طریق نمایشگاههای داخلی، طرح مسائل گوناگون مربوط به ادبیات کودکان و تدریس آن، پذیرفتن کارآموز از مراکز تربیت معلم و دانشگاهها، نویسندگی خلاق و داوری درباره انواع کتابهای کودکان و نوجوانان به کمک همه نهادهایی برویم که به این نیاز اساسی نسل در حال رشد کشورمان توجه داشتند و در زمینه آن کار می کردند.
عادت به مطالعه:
برنامه منظم عادت دادن همه دانش آموزان به مطالعه، با توجه به ضرورت آن در هرگونه کار آموزشی جدی و ثمربخش زمینه دیگری برای فعالیت و تجربه بود که پس از چند سال کار منظم و بررسی نتایج سودمند آن به وزارت آموزش و پرورش ارائه شد. چند سال نیز کتابهای غیر درسی مناسب در انتهای کتابهای درسی، پاره ای دروس خاص در کتابهای فارسی کلاسهای ابتدایی، عملا معلم و دانش آموزان را متوجه کار مطالعاتی می کرد.
آموزش و پرورش پیش از دبستان:
مربیان کودکستان از چند طریق نتایج تجربیات خود را در اختیار مربیان سراسر کشور می گذاشتند و در ساختن برنامه ها، وسایل آموزشی و تنظیم برنامه های تربیت مربی همکاری می کردند. تدریس در کلاسهای تربیت مربی کودک، پذیرفتن کارآموز و راهنمایی آنان، تشکیل سمینارها و بررسی مسائل تربیتی در این دوره، مشاوره و راهنمایی با مدیران مهدهای کودک و کودکستانها و مسئولان این قسمت در آموزش و پرورش، کار مداوم آنها بود.
برنامه ریزی درسی:
تقریبا اکثر مربیان و معلمان مدرسه چه بطور مستقیم و چه غیر مستقیم در برنامه ریزی درسی دوره دبستان شرکت داشتند و در جلسات اداره مطالعات و برنامه ها و مرکز تحقیقات و برنامه ریزی شرکت می کردند. تلاش همه ما همواره این بود که با طرح نیازهای نسل جوان و توان بالقوه آ نان، سطح آموزش را ارتقاء دهیم و کیفیت برنامه های آموزشی را بهبود ببخشیم. کلاسهای ما عموما آزمایشگاهی برای برنامه ها و طرحهای تازه بود.
ما در مدرسه در پی آن بودیم که شیوه ای برای تطبیق برنامه ها و آموخته ها با پیشرفت دانش بشری و مسائل روز به دست آوریم تا دانش آموزان لااقل در مسیر تحولات زمان خود قرار گیرند. راه حل مشکل را در طرح یک برنامه حاشیه ای مداوم یافتیم که " طرح هفته ها " نام گرفت. هر هفته بنا بر فصل و موقعیت، یکی از مسائل عمده ایران و جهان مطرح می شد. نمایشگاه، سخنرانی، فیلم، روزنامه دیواری و معرفی کتاب درباره آن، ارائه می شد. جلسات بحث و گفتگو در کتابخانه به وجود می آمد بدون آنکه لطمه ای به درس و برنامه های درون کلاسها وارد آید. دانش آموزان در جریان آخرین تحولات درباره موضوع هفته قرار می گرفتند. کل این تجربه را با گزارش آن در اختیار وزارت آموزش و پرورش گذاشتیم.
کتابها و مواد کمک درسی:
مدرسه فرهاد آزمایشگاهی بود برای همه کسانی که به نحوی از انحاء قصد خدمت به آموزش و پرورش کشور را داشتند. تهیه کنندگان مواد خواندنی، تهیه کنندگان مواد کمک آموزشی مثل بازیها، تابلوهای حروف، جعبه های حروف، مهره های ریاضی، لوازم آزمایشگاهی، همه می توانستند از تجربیات مربیان و راهنمایی های آنها مدد بگیرند. عموما مدرسه خود نخستین مشتری مواد تهیه شده بود. این داد و ستد معنوی در گسترش معلومات همه ما مربیان، چند بعدی کردن نوع آموزش ما و شکستن محدوده کتابهای درسی بسیار موثر بود. دانش آموزان ما در تمام کلاسها از دفاتر تمرین بهره می جستند و مجله های پیک کودک، دانش آموز و نوآموز و نوجوانان را ( به تنهایی یا همراه معلم ) می خواندند. بسیاری از والدین از مجلات پیک معلم و خانواده استفاده می کردند و ما همواره مترصد بودیم که اینگونه مواد کمک درسی را در محیط بیابیم و پس از بررسی به دیگران نیز معرفی کنیم.
کمک در تهیه فیلم، فیلم استریپ و اسلاید:
آموزش به گونه سمعی و بصری در شروع کار مدرسه در سرآغاز سیر تحول خود در ایران بود. هنوز تاسیسات تلویزیون بوجود نیامده بود. تعداد فیلم های مناسب کودکان و نوجوانان و فیلم های آموزشی بسیار اندک بود. با همه این احوال، از همان ابتدا با کمک والدین توانستیم آنچه را مناسب بود تهیه کرده در اختیار کلاس و معلم بگذاریم و بعدها خود در طراحی فیلم استریپ بهداشتی و آموزشی با سازمانهایی که این کار را به عهده گرفته بودند، همکاری داشته باشیم، موجودی خود را در اختیار سایر مدارس بگذاریم و آنچه را که در مراکز دیگر وجود داشت به آنها معرفی کنیم. والدین نیز همه جا و در همه کارها مساعدت بسیار داشتند.
ابعاد متنوع این خودیاری، خودگردانی، خودسازی و خودکفایی، شاگردان، مربیان و معلمان و همه کارکنان مدرسه را در جنب و جوش و حرکت و سازندگی و بالندگی نگه داشت و نظام آموزشی ما را چند بعدی ساخت.

عنوان کتاب: جستجو در راه ها و روش های تربیت
نوشته: توران خمارلو (میرهادی)
کتاب سوم از تجربه های مدرسه فرهاد
نشر دیدار