فروم در فرآیند رشد و آموزش انسان به چهار گروه نیازها بنیادین اشاره می کند و توجه معلمان، مربیان و مراقبان کودک را به پرداختن به این نیازها جلب می کند.
نیاز به ریشه دار بودن:
اتصال به مادر، اتصال به منشا و ریشه خود، یک نیاز جدی و اساسی است. این نیاز در اشکال مختلف در دوره های مختلف خود را عیان می کند. نیاز به ریشه داشتن در خانواده، طبیعت، خاک، وطن، دین، گروه، جریان های سیاسی، اجتماعی، فلسفی و... همواره مهم و مطرح بوده است. در هر دوره ی زندگی، انسان این بخش ها را تجربه می کند و نیاز دارد که خود را در بستری یا فضایی ریشه دار ببیند.
هر انسانی در یک خانواده، فرهنگ، قوم، زبان، وطن و... ریشه دارد. او نیاز دارد که با این ریشه ها زندگی کند. آن ها را بشناسد و سپس آن ها را رها کند تا بتواند سطح دیگری از رشد و زندگی خود را تجربه کند.
جریان آموزشی می کوشد، زمانی که کودک نیاز دارد متوجه شود که تعلق به یک خانواده دارد و سپس در یک فرهنگ، قوم، جریان اجتماعی، یا دین ریشه دارد. در هر فرصت مناسب این فضاها در اختیار کودک قرار داده می شود و در هر دوره به بخش های مهم تر و ضروری تر نیز توجه می کند و حوزه های او را وسیع تر می کند.
انسان با این آگاهی که باید به تمام ریشه های خود توجه داشته باشد، لازم است این توانایی را نیز به دست بیاورد که به سایر اقوام، ملیت ها، زبان ها و... نیز توجه کند و خود را جزیی از جریان جهانی بداند. چون در این صورت است که می تواند برای بهبود زندگی بشریت تلاش کند و نقش موثری داشته باشد.
نیاز به هویت:
نیاز به هویت دومین گروه از نیازهای اساسی است که فروم به آن ها اشاره می کند. نیاز به هویت بخش کامل تر و عمیق تری از مفهوم ریشه دار بودن است. اگر در بخش اول کودک سعی می کند به طور مجزا بخشی از ریشه های خود را کشف کند و با آن ها ارتباط برقرار کند، در نیاز به هویت او می کوشد تا از طریق تمامی این موضوع ها هویت خود را پیدا کند و این که بداند کیست، چه استعدادهایی دارد، توانایی های او چیست و قرار است که در دنیا چه کارهایی انجام بدهد.
این گونه است که فروم در روند توجه به نیاز هویت معتقد است که باید کمک کنیم تا کودک علاوه بر این که با محیط و فضای اطراف خود آشنا می شود، با دنیای گسترده و متکثر نیز آشنا شود. ضروری است که کمک کنیم تا او با ادیان، اقوام، ملل، زبان ها، مرام های اجتماعی و فرهنگی دیگر نیز آشنا شود. ضروری است که بدون تعصب و پیش داوری این فضای متنوع را به کودک معرفی کنیم و چهره های مثبت و صلح آمیز این بخش ها را به او نشان بدهیم.
در کنار این تنوع و گستردگی لازم است به کودک یاری برسانیم که از این ریشه دار بودن و شناخت و یژگی های فرهنگی و قومی خود بکوشد تا خود را بشناسد و هویت خود را کشف کند. یعنی بتواند:
توانایی های خود را ببیند و آن ها را به مرحله ی اجرا و عمل بگذارد؛
استعدادهای خود را بشناسد و فرصت کند تا مهارت های لازم را برای عملی کردن استعدادهای خود به دست بیاورد؛
عواطف خود را بشناسد؛
و به رویاهای خود آگاه شود.
به نظر فروم شناخت هویت خود از طریق ریشه هایی که کودک به آن ها احساس تعلق می کند، اما به آن ها وابسته نیست، موجب می شود که بتواند با استعدادها، توانایی ها، عواطف و رویاهای خود آشنا شود.
نیاز به دلبستگی:
بودن در کنار دیگران یکی از مهم ترین نیازهای انسانی است. درد جدا شدن از طبیعت و ترس از ورود به دنیای آینده را فقط می توان از طریق بودن با انسان های دیگر سهل و ساده کرد. بودن در کنار انسان های دیگر فقط پاسخ دادن به یک حضور فیزیکی نیست و یا فقط برای پر کردن لحظه های تنهایی شکل نمی گیرد. فروم، بودن در کنار دیگران را یک نیاز اساسی و عمیق انسانی می داند.
بودن در کنار دیگران یعنی اینکه بتوانیم درک شویم و دیگران را درک کنیم. به دیگران دل ببندیم و حضورشان برای ما مهم باشد و در عین حال حضور ما نیز برای دیگران مهم شود. درغیر این صورت تنهایی انسان را ناتوان و آزرده می کند.
از نظر فروم ریشه دار بودن و حتی شناخت هویت خود بدون توجه به نیاز دلبستگی به انسان های دیگر بسیار دشوار است. ضروری است که مراقبین کودک، فضاهایی به وجود بیاورند تا کودک این دلبستگی را تجربه کند، چون در پناه این دلبستگی است که می تواند دیگران را دوست داشته باشد، به دیگران فکر کند و برای بهتر شدن زندگی دیگران، وارد عمل شود.
هر مربی، معلم، یا مراقب کودک لازم است که درباره ی ترویج نیاز دلبستگی بین کودکان نسبت به انسان های اطراف تلاش کند.
مراقبین کودک لازم است به این نکته توجه کنند که چه تصوری از انسان را به کودک آموزش می دهند. آیا به آن ها فرصت می دهند تا با انواع گروه های انسانی آشنا شوند و یا ویژگی های ارزشمند سایر اقوام و ملل دنیا را بشناسند.
آیا همدردی برای گروه هایی از افرادی که تحت رنج و درد و یا ستم هستند فراهم می کنیم؟
یا به طور مشخص در مراکز آموزشی خود، کودکان را با هم مقایسه می کنیم؟ به رقابت آنها دامن می زنیم؟ کودکان را رودرروی هم قرار می دهیم؟ آن ها را طبقه بندی می کنیم؟
طبیعی است که این اعمال منجر به ارائه تصویر مناسبی از انسان و بشریت نخواهد شد و این کودکان نمی توانند به نیاز دلبستگی و عشق و احترام به سایر انسان ها پاسخ بدهند.
نیاز به خلق کردن:
انسان تولد خود را انتخاب نمی کند و به شکل طبیعی از زمان مرگ خود آگاه نیست. به عبارتی می توان گفت که انسان در تولد و مرگ خود دخالتی ندارد. این حس و یا این ویژگی می تواند موجب نوعی انفعال در فرد شود. یعنی وقتی انتخابی نیست، می تواند رفتار واکنشی در انسان تولید کند. اما انسان به واسطه ی زندگی اش نیاز دارد که از انفعال بیرون بیاید. به همین دلیل نیاز دارد که خلق کند و به نوعی خالق چیزی باشد تا بتواند انفعال را پس بزند یا از انفعال بیرون بیاید. به عبارت دیگر خلق کردن راهی برای موثر بودن در زندگی خود و دیگران است.
اما زمانی انسان می تواند بر این انفعال فائق شود که عمیقا دوست داشته باشد زندگی خود و دیگران را تغییر دهد؛ و گاه برای دگرگون شدن و معنا دار شدن زندگی، انسان نیاز دارد آن قدر سرشار از عشق به بهبود اوضاع باشد تا بتواند خلق کند. خلق کردن مستلزم عشق است. نیازمند حس توجه و مراقبت است. یک شور درونی برای کمک به تداوم زندگی است. انسانی که عشق و محبت را تجربه نکرده باشد و به موضوعی، یا کسی، یا فکری عشق نداشته باشد نمی تواند چیزی را خلق کند یا تغییر دهد. این عشق نیز به واسطه ی همان دلبستگی، ریشه دار بودن و حس هویت شکل می گیرد و ادامه پیدا می کند.
از دیدگاه فروم اگر انسان خود و یا زندگی را و از همه مهم تر انسانیت را دوست نداشته باشد و به فردای بهتر برای خود و یا دیگران فکر نکند، نمی تواند خلاقیت را تجربه کند و نظر و عمل او نمی تواند به بهبود زندگی یاری برساند.
طبیعی است که فروم پیشنهادی که در این حوزه برای مراقبین کودک دارد به وجود آوردن فضای شور و شوق و زندگی سرشار از عشق است. کسانی که اطراف کودک اند و در نقش والد، مربی یا معلم در کنار او حضور دارند، باید خود از این عشق لبریز باشند و چنین فضایی را به کودک نشان بدهند.
کودک لازم است افرادی را پیرامون خود ببیند که با شور و عشق کارهای خود را انجام می دهند و برنامه های خود را دنبال می کنند. افرادی که دلشان برای زندگی می تپد، دیگران را دوست دارند و برای بهتر شدن زندگی، فکر دارند، کار می کنند، صبورند و وقت می گذارند.
باید چهره هایی را به کودکان نشان داد یا معرفی کرد که در تمام دوره ی زندگی شان بر اساس عشق و علاقه شان کار کرده اند. منافع جدید را دیده اند و برای زندگی بهتر دیگران وارد میدان شده اند. معرفی زندگی افراد موثر، دیدار با افراد تاثیر گذار، کار و زندگی با گروه ها و یا افرادی که صمیمانه تلاش می کنند، بخشی از این جریان آموزشی است.
در خلق کردن و یا ساختن و تولید هر چیزی، نکته ای که بسیار مطرح می شود بروز استعداد ها و توانایی های انسان است. یعنی انسان نمی تواند بدون شکوفا کردن استعدادهای خود به سطحی از خلاقیت برسد. بدین ترتیب کمک به انسان برای این که بتواند استعدادهای خود را بشناسد و بروز دهد عامل مهمی برای شکل گیری خلاقیت اوست. طبیعی است که استعدادها و توانایی ها زمانی شکل می گیرد و خود را نشان می دهد که انسان بتواند عمیقا آزادی را تجربه کند و بتواند بدون هراس خود را عیان و بیان کند.
بدین ترتیب می بینیم که اریک فروم می گوید تا زمانی که انسان نیازهای واقعی خود را دنبال نکند، نمی تواند شادی، آرامش و رضایت از زندگی خود را تجربه کند.
انسان زمانی می تواند رضایت را تجربه کند که ریشه های خود را بشناسد، هویت خود را بیابد، با دیگران احساس همدلی کند و در عین حال برای تعالی خود و دیگران خلق کند. در این حالت است که انسان می تواند با استعدادها و توانایی های خود زندگی کند و بدون جنگ و آسیب رساندن به دیگران و در فضایی بدون رقابت از بودن در کنار دیگران لذت ببرد و خود را عیان و بیان کند.
از نظر فروم رسیدن به چنین سطحی موجب می شود تا انسان در رضایت و لذتی مستمر از خود و زندگی اش به سر برد.


عنوان کتاب: بازخوانی اریک فروم، با تمرکز بر کودک و آموزش کودکان
به روایت ناصر یوسفی
نشر مرکز