۳۲۸. هویت
نوجوان یا بزرگسال برای اینکه احساس هویت داشته باشد باید در طول زمان در خود تداومی ببیند. به قول اریکسون، "نوجوان برای رسیدن به یکپارچگی باید احساس کند که آنچه بنا به قراین موجود در آینده خواهد شد تداوم پیشرفته آن چیزی است که در سالهای طفولیت بوده است".
سرانجام اینکه، درک هویت فردی مستلزم تقابلی روانی اجتماعی است، به عبارت دیگر به قول اریکسون نوجوان باید "بین آن تصوری که از خودش دارد و آن تصوری که از استنباط و انتظار دیگران از خودش دارد" هماهنگی ایجاد کند. تاکید اریکسون بر اینکه درک فرد از هویت خود دست کم تا حدودی، با واقعیت اجتماعی ارتباط دارد اهمیت بسیار دارد؛ اریکسون بر این مسئله تاکید می کند که طرد شدن از طرف افراد یا اجتماع ممکن است باعث شود که کودک از هیچ راهی نتواند در خود احساس هویتی قوی و مطمئن پیدا کند.
هر عامل رشدی که به نوجوان کمک می کند تا با اطمینان از خود درک کند که از دیگران متمایز و مجزا است، در حد معقولی ثبات رای و یکپارچگی دارد، در طول زمان تداوم دارد و در ضمن خود را شبیه به آن تصوری بداند که دیگران از او دارند، سبب می شود که در نوجوان احساس هویت کاملی از خود ایجاد شود. و هر عاملی که در این استنباطهای نوجوان از خودش خلل ایجاد کند باعث سردرگمی هویت (و یا آشفتگی هویت)، و به گفته اریکسون "عدم توانایی در رسیدن به یکپارچگی و تداوم تصورات فرد از خودش" می شود.
ایجاد احساس هویت
احساس هویت در نوجوانی آغاز نمی شود و در نوجوانی هم خاتمه نمی یابد. به اعتقاد اریکسون هویت نهایی از همان دوران اولیه کودکی با ایجاد احساس اعتماد یا عدم اعتماد نسبت به افراد و جهان پیرامون کودک شکل می گیرد و رشد هویت همیشه در نوجوانی خاتمه نمی یابد. بعضی از زنان و مردان همین که به بزرگسالی می رسند، شغلی پیدا می کنند و ازدواج می کنند. به جای آنکه خودشان را بیابند بیشتر کاریکاتوری از خود قبلیشان می شوند و همرنگ جماعت می شوند. بسیاری دیگر از جمله النور روزولت، مهاتما گاندی و خود اریکسون و بسیاری دیگر از افراد کمتر سرشناس، مسن تر که می شوند افراد واقعی تری می شوند.
هر چند که رشد هویت فرآیندی است که در طول عمر ادامه دارد ولی جستجو برای به دست آوردن هویت بخصوص در دوران نوجوانی بیشتر مطرح است. شاید به این دلیل که نوجوان هر روز تغییری در خود حس می کند. همان طور که قبلا گفتیم نوجوان با مجموعه ای از تغییرات روانی، زیست شناختی، جنسی و شناختی در خود مواجه می شود و در ضمن از او انتظار می رود که از عهده تواناییهای شناختی ، ذهنی و اجتماعی جدیدی برآید. بدیهی است که نوجوانان گاهی احساس می کنند که تماشاگری هستند که تغییرات خود را مشاهده می کنند.
نوجوانان برای آنکه تغییرات سریع بدن و ذهنشان را به صورت حس هویتی واحد درآورند احتیاج به زمان دارند. وقتی که از نوجوانی پرسیدند چرا سه دستخط متفاوت دارد جواب داد، "تا ندانم که هستم چطور می توانم یک جور دستخط داشته باشم؟
رسیدن به حس هویتی قوی تا حدودی به مهارتهای شناختی نیز بستگی دارد. نوجوان باید بتواند از خودش تصوری انتزاعی داشته باشد. توانایی در تفکر انتزاعی و تفکر فرضی و توانایی در داشتن چشم اندازی در آینده به نوجوان در یافتن هویت فردی کمک می کند. در عین حال، این نوع تفکر کار جستجو را برای نوجوان دشوارتر می کند زیرا امکان انتخاب برای او بیشتر می شود.
نقش خانواده
اینکه نوجوان تا چه حد در بررسی احتمالات مختلف برای دست یافتن به هویت، آزادی دارد به شدت تحت تاثیر روابط درون خانواده است. در مطالعه ای در مورد کنش های متقابل خانوادگی، نوجوانانی که در مقیاس کاووش هویت نمره بالایی آوردند بیشتر به خانواده هایی تعلق داشتند که اطمینان به خود و آزادی در مخالفت کردن (مستقل بودن) و در عین حال (وابستگی) به خانواده، پذیرا بودن در برابر عقاید دیگران (مشارکت) تشویق می شد. یکی از کسانی که در مطالعه نمره بالایی آورده بود می گفت: در تصمیم گیریهای خانوادگی من معمولا می توانم حرفم را بزنم ولی تصمیم نهایی با من نیست.
برعکس، نوجوانانی که در کاووش هویت نمره کمتر می آوردند از خانواده هایی بودند که در آن فردیت تشویق نمی شد و بر توافق و حمایت دو جانبه تاکید می شد. دختر جوانی که نمره کمی در این مطالعه آورده بود هنگام انتخاب شغل می گفت: نمی توانم تصمیم بگیرم که چه شغلی داشته باشم اگر به من گفتند چکار بکنم خیلی راحتتر بودم ولی البته من چنین چیزی را نمی خواهم.
مطالعات دیگر نشان داده است که برای رشد دختران امکان داشتن استقلال رای در کنش های متقابل خانوادگی و برای پسران احساس دلبستگی در روابط خانوادگی به خصوص با پدر بسیار مهم است. شاید برای دختران داشتن استقلال رای به این دلیل مهمتر است که آنان برای غلبه بر محدودیتهایی که در مقایسه با پسران در زمینه هایی مثل بازی، روابط با همسالان و یافتن شغل دارند، لازم است تلاش کنند. از سوی دیگر جامعه، پسران را تحت فشار می گذارد که در یافتن هویت، خودمختار و پر جرات باشند. از این رو آنان در کنش های متقابل خانوادگی بیشتر نیاز دارند که به خصوص با پدرشان روابط مبتنی بر درک و احترام متقابل داشته باشند و حمایت شوند. زیرا پدر نقش الگوی همجنس برای آنان دارد.
یافته های این مطالعات با دیدگاه اریکسون مبنی بر اینکه افراد دارای حس هویت قوی خود را از افراد دیگر متمایز و مستقل می دانند، همخوانی دارد. در ضمن این مطالعات نشان می دهد که پذیرا بودن و حساس بودن در برابر عقاید دیگران مهم است زیرا کارکرد هویت مستلزم در نظر گرفتن، انتخاب و تفسیر منابع اطلاعاتی محتمل درباره خود و دیگران است. چنین اطلاعاتی بیشتر زمانی قابل دسترس خواهد بود که افراد بتوانند در جوی آزاد با هم ارتباط برقرار کنند.
منبع: رشد و شخصیت کودک
نویسندگان: پاول هنری ماسن – جروم کیگان – آلتا کارول هوستون – جان جین وی کانجر
ترجمه: مهشید یاسایی
نشر: مرکز