اما وقتی زندگی درباره ی انسان طرح می شود؛ باز هم فرصت است؛ فرصتی که مراحل مختلفی دارد، در دوره ی کودکی و اوایل آن؛ اختیار کودک در دست خودش نیست ولی وقتی به دوره رشد نوجوانی و جوانی می رسد؛ اختیار زندگی در دست خود انسان قرار می گیرد، او می تواند از زندگی اش مجموعه ای از آثار، کارها، نظرها و افکار بسیار سازنده بر جای بگذارد، همچنین می تواند این فرصت را به یک فاجعه تبدیل کند. زندگی فرصتی است که خداوند در اختیار همه موجودات زنده قرار می دهد و اگر گیاهان و جانوران کمتر اختیار دارند؛ انسان اختیار دارد از زندگی آن چیزی را بسازد که خودش می خواهد.
بر پایه این تعریف مهمترین مسأله ی زندگی چیست؟ در زندگی مسائل فراوانی دارای اهمیت بسیار زیادی هستند اما مهمترین مسأله زندگی شناختی است که انسان از زندگی پیدا می کند و زندگی اش را بر اساس شناخت خودش می سازد. شناخت زندگی چگونه به دست می آید؟
شناخت دارای مراحلی است، انسان در دوره ای از تاریخ زندگی ساده بسیار ابتدایی داشت که بیشتر به جمع آوری خوراک و این گونه مسائل خلاصه می شد ولی فرق زندگی انسان با سایر موجودات زنده این است که سیستم مغزی او آن چنان تکامل پیدا کرده که هم می تواند ضبط کند و هم می تواند بسازد. انسان از یک سو حافظه دارد و از سوی دیگر تخیل، در واقع انسان از یک سو می تواند به دقت مشاهده نماید و از سوی دیگر تفکر کند؛ از سویی از وسایل استفاده می کند و از طرف دیگر می تواند وسایلی را بسازد. شما از یک سنگ می توانید چندین نوع استفاده کنید ولی سنگی که به مجسمه ای تبدیل می شود چیزی است که انسان ساخته است و در جهتی که فکر، احساس و تخیلش می خواهد زندگی اش را تغییر دهد. علم ثابت کرده است؛ هر انسانی دی ان ای مستقلی دارد و دو انسان حتی دوقلوها نمی توانند همسان باشند و با هم تفاوت هایی دارند؛ این مسأله هر انسانی را موجودی خاص می کند که می تواند از وجود خودش بهره لازم را ببرد. یعنی الزاماً این وجود تحت تأثیر عوامل اجتماعی - تربیتی قرار نمی گیرد و تأثیر این عوامل همیشه جواب نمی دهد ولی انسان می تواند با استفاده از عوامل گوناگون وجودش به گونه ای خودش را بسازد که زندگی دل خواه اوست؛ پس شناخت زندگی یک نوع نیست و در هر فردی با فرد دیگر فرق می کند.
زیبایی زندگی در چیست؟
زیبایی زندگی در یک نوع تعادل درونی و تعادل بیرونی است؛ تعادل درونی زمانی به دست می آید که هر فرد جایگاه خودش را در خانواده، شهر و در نهایت جامعه جهانی بهتر بشناسد. با به وجود آمدن این شناخت، انسان زندگی اش را بر اساسی می سازد که بتواند تعادل درونی خودش را حفظ کند، هر روزش را؛ آن طور که از زندگی می داند و فکر می کند و می خواهد؛ سازنده، ثمر بخش و زیبا کند. این زیبایی به راحتی دست یافتنی است و الان به پدیده ای تبدیل شده است که انسان ها روز به روز به نعمتی که خودشان هستند و گنجینه ای که وجودشان را در برگرفته؛ بیشتر و بیشتر واقف می شوند و سعی می کنند از استعدادها و توانایی هایشان چیزی را بسازند که در نهایت باعث رضایت و سعادت خودشان بشود.

منبع؛ گفت و گو با زمان

مجموعه ی گفت و گوهای توران میرهادی

تدوین: مسعود میرعلایی

ناشر: موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان